تبليغاتX
گپ

گپ

میل زیادی به تماشای برنامه بسیار پر بیننده "نود" نداشتم ولی کار دیگه ای هم نداشتم، خوب تماشا کردم:
آقای فردوسی پور که با انرژی مثال زدنیش (بماند در چه جهتی!!!) یه شهر رو بهم میریزه پس از اینکه متوجه شد سیستم sms یا پیام کوتاهش واقعا" قطع شده و دیگه در این برنامه وصل نمیشه  دیگه رمقی برای اجرای برنامه نداشت و این موضوع بقدری آشکار بود که آقای نصیر زاده کارشناس برنامه مثل یه پدر باهاش بر خورد میکرد!!!
آخرای برنامه هم یه اطلاعیه بدستش رسید که اشون رو موطف کرد که برای  دعوت مهمان یا کارشتاس به برنامه از کجا و کجا باید مجوز بگیره!!! در کل یعنی عادل خان فعلا" تعطیل. بماند که سگ زرد برادر شغال و فعلا" زور آقایان عزیز محمدی و سایر عزیزانی که دیر زمانیست عادل خان رو تحمل میکنند رسید.
و اما، هر چیز به قیمتش: دوستان فوتبال دوست و حتی مادر 65 ساله بنده هم میدانند که عادل خان به هر قیمتی برنامه را پر میکرد، از دلقک کردن یه مربی تا پرونده "دی کارمو"، از حقوف نگرفته فلان بازیکن تا پا رو دم علی دایی گذاشتن، از دعوا انداختن علی دایی با علی پروین تا اردوی اسپانیای تیم ملی، ...
گرچه در پاره ای موارد هم مطالبی عنوان و بر رسی میشد که بجا و بحق بود اما فقط گاهی ...
در هر حال آنچه واضح است این است که فوتبال ما "حاشیه اش" را به عادل فردوسی پور مدیون است، پیشرفتش را نیمدانم!!! ببخشید گفتم پیش رفت، شرمنده!!!
آری برادر: هر چیزی را نباید به هر قیمتی بدست آورد بلکه فقط به قیمتش و الاّ ...

مخلص شما
مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 1:48 توسط مهدی |


مازاد کریستالهای درون،
حاصل لحظه ای وصل ناب به اصل، حاصل یک لحظه احساس ناب،
مهم نیست که ناشی از غم یا شادی باشد
مهم ناب بودن آن لحظه و آن احساس است،

اشک، مازاد کریستالهای درون

ازین پس هر کجا و روبروی هر کسی خرجش نخواهم کرد ...





+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 0:12 توسط مهدی |



دز پاسخ به محبت ارزشمند دوستان:
باید چیزی در خور گفتن و شنیدن باشه که آدم بنویسه، امیدوارم بزودی توفیقی دست بده.
در هر حال از لطف شما بسیار سپاسگزارم.
مهدی

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 22:46 توسط مهدی |


هر وقت فرصتی باشه به نوشته های گوناگون سر میزنم، فارغ از جنسیت و سن و سال نویسنده و در واقع بصورت رندم!!!
متاسفانه بجز اندکی غالبا" پر از غم، گلایه و نا امیدی هستند؟!؟
شکی نیست که زندگی سخت شده و در بر خی شرایط و بعضی جاها بسیار سخت، سرد و تاریک.
اما میخوام بپرسم اگه یه جایی سرد باشه باید گرمش کرد یا کمک کرد که سرما به استخوان برسه؟
اگه یه موج سنگین بیاد باید دنبال یه الوار گشت و امید به نجات رو زنده نگه داشت یا بی معطلی تسلیم شد و در نا امیدی حتی اگه الواری بود در غفلت دور شه و ...؟
اگه جریانی خواست منو نابود کنه باید کمکش کرد یا ...؟
میدونم سخته، میدونم دلهای زیادی شکسته، میدونم یه تاریکیه نا محسوس سایۀ سنگینی رو خیلی چیزا انداخته و ...
اما سهم من چیه؟ فرو رفتنه تدریجی در این فضای مه آلوده و غرق شدن در غم و اندوه و نا امیدی و از دست دادن هر آنچه دارم که وا لاترین و ارزشمند ترینشون امیده یا تلاش برای بهبود زندگیم؟
دایرۀ کوچیک زندگیه من در آخر در کنتر ل منه، هر چند که عوامل بسیاری اونو مورده هجوم قرار میدن اما در آخر این ماییم که شکل و رنگ و بوی اونو تعیین میکنیم.
جدا" نمی شه امیدوارانه تر فکر کرد و نوشت؟!؟
نمی شه اگه کسی یه موقعی ما رو آزار داده یا در بی وفایی رها کرده کم کم فراموشش کرد و به چیزه تازه ای فکر کرد؟!؟ یا بهتره تا آخر عمر در ملامت او و در وصف زجری که به ما رو داشته بگرییم، بنویسیم و بمانیم؟!؟
از اینهمه گلایه چی گیره این نسل جوون اومده؟!؟
چرا وقتی غمگین مینویسیم مخاطب بیشتری داریم؟
امید نعمتی بی پایانه که بی دریغ در اختیار همه قرار گرفته و یه نگاه توی تاریخ هر کدوم از ما بی شک خاطره ای ارزشمند از امیدواری رو به یاد میا ره!!!
کاش جوونای نازنیینه کشورمون رو اینقدر پژمرده نیبینیم.

مهدی

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 14:4 توسط مهدی |


من از هزارۀ یک شب به صبح بوسه زدم

تو در طراوت شبنم، به شاخ گُل بودی



مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 19:3 توسط مهدی |


پاک باش همچو آب

آلوده همچو گل،

                     والا چو آسمان


                     افتاده چون زمین
،

                                            آرام چون نسیم


                                             بُرِّنده همچو رعد
،

                                                                    خندان چون سحر

 
                                                                     محزون چون غروب،


خاموش همچو سنگ


گویا همچو طور ...


                               وینگونه گر شدی، گیتی بکام توست
...


مهدی

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 13:6 توسط مهدی |


X

Home
Email
Night Skin

Archives

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387



Links

قصه گوی عشق
تولد
ویولت
مهندس گربه باز
یاد داشت های یک دختر ترشیده
آونگ خاطره های ما
ملوان خسته
جام جم
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :